تبليغاتX
شب ظلماني ومن غرق نگاهت شده ام...به تماشاگه راز تو مهيا شده ام---انچنان بر رخ نوراني تو دل بستم...نبرم ديده بهم تا كه نگيري دستم شهاب اسمانی











فاطمه فاطمه است

ولادت بزرگ بانوی اسلام دخت نبی اکرم(ص)  و همسر ولی خدا(ع)و مام یازده خورشید اسمان عشق و دین مهتاب هستی معنای کامل عشق زهرای مرضیه حضرت فاطمه (س) بر همه شیعیان و مسلمانان عالم

مبارک باد

روز مادر و روز زن را نیز به همه مادران فداکار ایران اسلامی و بانوان این ملک به خصوص به شما خواهر عزیز وبلاگ نویس تبریک و تهنیت عرض نموده و ارزوی خوشبختی سعادت شما و همه بانوان ایران زمین را از درگاه ایزد منان خواستارم

روز مادر بر همه مادران دلسوز و باوفای مسلمان مبارک



نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 12:12 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( خاطره ها ) | لینک ثابت


شعر

منتظرم که یار من بگزرد از کوی شما

تا به مشام جان رسد از نفسش بوی شما

منتظرم که یار من قدم نهد به چشم ما

تا به دو دیده ام کشم خاک سر کوی شما

منتظرم که اورد جام وسبویی می ناب

مست تر ازمست شوم درعطش روی شما

شورو شعف به دل رسددرپی دیدارنگار

پر به کجا کشد دلم؟ درخم گیسوی شما

در انتظار وصل یارسوخت دل و وجود من

هزار باره سوخت دل کمان ابروی شما

یار سلام ما رساند جواب داده ای مرا؟

دلبر ما نگار ماست ساغرو معشوق شما

دلبر من چو ایدش مست شوم ز بوی او

سر به جنون سپارم از دیده جادوی شما

هم دل و دلبر بدهم هر دو جهان جان بدهم

هم گل و بستان بدهم به خال هندوی شما

 شعر از خودم



نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 3:34 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( شعر ) | لینک ثابت


عید نوروز بر همگان مبارک

سلامی گرم با تمام وجودم از تمامی احساس بر شما دوستان و یاران مهربان....گرچه بدلایلی از جمله کسالت نتوانستم در اخر سال قبل و در اولین روز سال جدید عرض ارادت وتبریک خاصه ام را خدمت دوستان گرامی برسانم...اما لطف خداوند ودعای ابرومندان درگاهش بخصوص شما دوستان که بعضا همواره جویای احوالم بودید قوت و توانی فزاینده ام بخشید تا من باب وظیفه و ادای حق دوستی شرمندگی را به حد اقل رسانده و در بهاریترین بهار زندگانیم خدمت شما بزرگواران اغاز سال جدید خورشیدی را که همراه گشته است با بهار امامت مهدی(عج)و ایام ولادت رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)و فرزند برومندش امام جعفر صادق(ع)صمیمانه (با چاشنی تشکر و امتنان از اظهار محبت عزیزانم)تبریک و تهنیت عرض کنم و سالی پر از خیر و برکت و شادی و سلامت و سربلندی و عزت و شاد کامی و سعادت برای تک تک شما عزیزان و تمامی هم وطنان گرامی از ایزد منان مسئلت نمایم....

از قدیم گویند سالی که نکوست از بهارش پیداست....

همراهی بهار طبیعت با بهار اسلام و رسول و تشیع و بهار امامت خاتم الامم بهارانی بهاریتر از همیشه افریده و این تلاقی بهار در بهار نوید سالی خوش و نیکو را از برای ملت همیشه جاوید ایران کهن به همراه دارد ...این بهاران سبز در سبز و سپید بر شما مهربانان مبارک

نوروزی پیروز و خوش را برایتان ارزومندم و همواره خواستارم از خدای بزرگ که سالیان سال این جشن بزرگ و مبارک را در کنار خانواده و عزیزان خویش با عزت و شرف بهمراه طول عمری پر خیر و برکت جشن بگیرید و در ساختن ایرانی سر افرازکوشا تر از قبل بکوشیم

خدمت بزرگوارانم عرض کنم که در برنامه ام بود که قسمت دوم مهم ایران من را(بدلایلی) در قبل یا در حین انتخابات و یا لااقل قبل از عید در وب بگذارم اما نتوانستم...در اولین فرصت و به بهانه ای مناسب خدمتتان ارائه میکنم

با ارزوی دگرباره از برای سالی پر از پیروزی و شادی برای تمامی هموطنان عزیزم و شما یاران

اغاز سال یک هزاروسیصدوهشتادوهفت هجری خورشیدی بر همگان مبارک

نوروزتان پیروزوپیروزترهمیشه



نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 1:41 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


ایران من

سلام بر تو.سلام بر گذشته های تو و سلام بر حال تو و سلام بر اینده تو و سلام بر انچه از ان تو است و انچه نام تو را یدک میکشد. سلام بر جنگلهای زیبای شمالت و بر کویر و شنهای روانت و بر سواحل دل انگیز خزر و خشم و ارامش دریای جنوب و خلیج همیشه فارست سلام بر دماوند و الوند وسبلان و همه ی قلل سرفرازت و بر رودهای رونده ات و بیابانهای سوزانت سلام بر سرزمین چهار فصلت سلام بر تو وقتی که قدم بر خاکت و میگزارم ونام دلنشینت را زمزمه میکنم کوهای سر بفلک کشیده و اسمان نیلگونت را نظاره میکنم و تاریخ سراسر حماسه ات را بیاد اورده و سرود سر بلندیت را عاشقانه میسرایم. تو را دوست میدارم از عمق دل و جان اگرچه کمترین کار من در برابر ملک زرینی چون تو دوست داشتنی از دل و جان است چرا که همانند هایم در گذشته و حال این حب و عشق را با خون خویش اثبات کرده اند.تو را دوست میدارم تو که دارای یکی از کهن ترین تواریخ زمانه وزمینی تاریخ پر از حماسه و فراز و نشیبت .هم ان زمانی که نام و تمدنت بر تارک گیتی میدرخشید و پرچم قشنگت بر نیمی از زمین برافراشته بود بتو میبالیدم و هم انزمانیکه در سیطره بیگانگان قرار داشتی با همه ی اندوهم بتو فخر میکردم و هم انزمانیکه از دشنه خورده از پشت بدست خائنان وطن فروش و یا امارت فرومایگان بی همیت در رنج و عذاب و ظلم قرار میگرفتی تو را میپرستیدم.راستی چه نام زیبایی داری ایران من تو که از گذشته های دور با مللی همجوار بوده ای که دیگر نشانی از انها نیست انگار که ... انگار که نه...حتما دست خدا همواره نگهدار سرای گهر بارت بوده است که در برابر انهمه غارت بیگانگان و به یغما رفتن مکتوبات فرهنگ و علم و تمدنت و تخریب اثار تاریخی زیبایت نقشه قشنگت همچنان در زمین گسترده است. و اگر نبود نفاق و دورویی خائنان و ضعف شخصیتی بعض امارت دارانت مگر بیگانه ای را یارای تسخیر تو بود.وقتی در تاریخت جستجو میکنم میبینم که هم در زمان قدرتت از ستم بعض شاهانت در رنج بودی و هم در زمان تسلط بیگانگان در عذاب و مشقتی عظیمترو هم بیکفایتی و نفاق و خیانت عده ای دیگرتا مرز ویرانی و نابودی کاملت کشانید...اما تو را نابودی راه ندارد و سقوط از ان تو نیست چرا که تو ملک جاویدی و جاوید مردان همانها که تخت جمشید و کتیبه بیستون را به نشانه عظمتت ساختند و دیگرانی که از نابودی کامل انها تا کنون تا پای جان جلوگیری کردند.تو سر زمین عشقی چرا که بو علی سینای تو در اوج خفقان و ستمی که بر تو سایه افکنده بود به اموختن و اموزاندن همت گمارد تاهمه بدانند که تو مهد علم و دانشی.چرا که دررنج و مشقتی بسیار فرزانه ای به نوشتن شاهنامه پرداخت که دفاع از ایران و ایرانی حتی در قالب شعر غزنویان و دشمنان این مرز و بوم را چنان بخشم اورد که قصد جانش کرده به اوارگیش کشاندند.چرا که همواره بزرگ مردانی از اریو برزن و بزرگ مهر تا سعدی و حافظ و طوسی و بیرونی وامیر کبیر از کورش و داریوش که تو را عظمت بخشیدند تاشاه اسماعیل که باز تو را به یکپارچگی رساند و ایرانی متحد را دوباره ساخت و همه مردان مردی که در این راه جانها فدا کردند....همواره و همیشه در اغوش گرم مام وطن پرورش یافته و خواهد یافت..دوست دارم ایران و ایرانیان را چرا که هستمان با هم است و بی هم نیستیمان را سبب میگردد وجب به وجب خاکت طوطیای چشم من است چرا که در هر وجبش خون مردانی بزمین ریخته گشته است که در راه دفاع و بودن و ماندن تو از جان گذشته اند میدانم که خدا هم تو را دوست دارد چرا که عنایت فر موده است به جاودانی توو فخر داده است مارا به داشتن صاحبی گرانقدر که پناه و نگهدار ما باشدو ما تنها ملتی باشیم که در بیعت ان در یگانه هستی هستیم و روز شماری میکنیم از برای روز امدنش...ایران من سر فرازانه قامت برافراشتی و مردانه و صبورانه تاقت اوردی پس سرفراز و جاودان بمان که تورا است فرزندانی از جنس شجاعت و شهامت و محبت. تو را دوست میدارم ای سرزمین بجا مانده از گذشته های دور ای سرزمین مردمان صحرا نشین و چادر نشین و ای ملک مردمان مهاجر.ای ایران اریایی من.......ادامه دارد....



نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 2:54 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( اجتماعی/ ) | لینک ثابت


باز محرم...

بازمحرم از راه رسید اما چه سخت است ازیار نوشتن ونرد عشق باختن و در دریای بیکران محبتش غو طه خوردن و دم مسیحاییش را در روح وجان خود دمیدن..حسینی شدن واز یار گفتن و از عشق نوشتن....:

باردیگرزمانه چرخیدوگردش زمان مارا در استانه محرم قرار داد محرمی که هر ساله از راه میرسد اما بازوقت رفتنش مارا دلتنگ خود میکند محرم و سیاه پوشهایش محرم و مجالس عزایش محرم و سرگذشتهایش محرم و عباسش و محرم وحسینش محرم ومصیبتهایی که گرچه بارها شنیده ایم اما برایمان تازگی دارد وحزن و اندوه این مصائب جان سوز امان از جان و اشک چشممان میگیرد حزن انگیز ترین داستانها در تکرارهایشان از جاذبه انها کاسته میشد اما چرا سرگذشت مردان مرد    کربلا همواره همان تازگی را دارد که روز اول شنیدنش برایمان داشت؟؟بار دیگر محرم امد تا مارا به روزی بنام عاشورا نزدیک کند و خبر دهد که حماسیترین و غم انگیزترین واقعه تاریخ نزدیک است سالروز شهادت مظلومانه سالار شهیدان و هفتادودو تن یار با وفایش...گرچه گفتنی ها از کربلا و کربلاییان بسیار گفته اند  اما    کم است و  هنوز حق مطلب ادا نشده است که چه بود داستان حسین و کربلا و عاشورااز چه و بر چه مینالیم و سیه جامه ایم....؟؟؟

بگزارم  و    بگزرم که  گرچه دلم میخواهد  اوراق هستی را در وصف  عاشورای  حسینی به خوشترین وجه بنگارم   اما ممکنم  نیست از انکه  نوشتن از حسین  حسینی واری میخواهد نوشتن از زینب صبوری میخواهد و نوشتن از عباس وفایی بی همتا میطلبد و وصف صفای بین الحرمین کسی را سزاست که عطر دل انگیز سیب را بشمام   جان استشمام کرده باشد.زیستن حسین وارگفتن از حسین را خوش رنگ و بو میسازد..خوشا بحال انانکه از دل بر حسین گریستند و بر ایشان تاسی کردند نمازشان حسینی و وصبرشان زینبی و وفایشان عباسی وعشقشان کربلا...خوشا بحال انانکه عطر خوش حسین را در حرم با صفایش بجان بوییدند و جان را در گرو محبتش نهادند و خوشا بحال انانکه حسینی وارما و دنیای فانیمان را بنهادند و بسوی معشوق شتافتندو اگر ماندند دل به صبوری و وفا نهادندو با زیستنی حسینی پسند دل به هنگامه وصال خوش کردند...

محرم ماه خون و شمشیر و ماه عشق و حماسه و ماه وفا و صفا و همت و صبر بر همه عشاق حسینی و:

عاشوراروزسرخ شهادت وعزای همیشگی شیعه برهمه دوستداران اهل بیت نبوت تسلیت باد ...........................................................التماس دعا



نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 20:54 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( مناسبتها ) | لینک ثابت


علی...

(علی)نامی که از اوان کودکی واز اولین کلماتی است که بر زبان ما جاری شد و جاری خواهد شد...وقت یاد گیری گفتار همراه بابا و مامان نامش را شنیدیم وقت راه رفتن به این اسم توان گرفتیم و هر روز که میگذشت تکرار این نام مقدس در کاراهاوگفتارمان بیشتر و بیشتر میشد ...وبا گذشت زمان:اشتیاق اینکه بدانیم علی کیست و یا چیست در دل و وجودمان شعله ور بود..تا اینکه کم کم دانستم:علی برادر و جانشین پیامبر و همسر زهرا دختر پیامبر و بابای حسن و حسین و وفرزندان او تا امام عصر(عج)و بابای عباس است...همین جواب کافی بود تا بدانم چرا این نام بزرگ در میان همه ی نامهای بزرگان دین از همه بیشتر ورد زبان عام وخاص است...

با خود اندیشیدم که اسم مبارک علی جدا از قداست و شخصیت ایشان در میان زبان و گفتار عامه ما به چه معنایی بکار میرود که همواره تکرار میشود ......

یاعلی...علی علی...دست علی بهمراهت...:خدانگهدار....یا علی:گرفتن مدد و یاری...فریاد علی:نشان دادن شادی علی:تشویق کردن....علی:وقت ناامیدی..علی:اراده..یاعلی:هنگام نشستن...بلند شدن...اغاز کار...بیرون رفتن تشکر کردن...وقت ترس...و هنگام صبر در مصائب.نام علی هم با عباراتی دیگر به معنایی خاص گفته میشود و گاهی هم به تنهایی در موقعیتی که در ان قرار داریم معنایی ویژه میدهد....مثل وقتی معلم موقع نوشتن میگوید :علی:یعنی بنویس...وعلی یعنی شروع کن...برو....نترس....بیا....بشین...و..و...و..و

نام علی میفهماند ...میگریاند.....میترساند....امیدوار میکند...میخنداند...شجاعت میدهد....استحکام میبخشد...و..و..ایمان میدهد....علی و معنای فراوانش همواره در زندگیمان تکرار میشود در حالیکه هنوز نمیدانیم علی کیست؟؟؟

همه چیز با علی میاید با او سنجیده میشود...نماز علی وار...شجاعت علی وار...حکومت عدل علی....مظلومیت علی...ذوالفقار ظلم ستیزی علی....یتیم نوازی علی .....حق گویی و حق پرستی علی وار..خدا ترسی علی...و...و.

علی افتخار شیعه و اسلام هم او پیروزی بخش اکثر نبردهای پیامبر اکرم....علی هم او فدایی پیامبر....علی هم او اولین بیعت کننده با نبی...و اولین اقتداکننده بر نماز ایشان....علی هم او تربیت شده خانه رسول....هم او برادر خوانده ایشان و هم او که غدیر بهانه ای بود که همه بدانند و بشنوند و بدیگران بگویند که از میان دو لب مبارک رسوا خدا شنیدند که فرموندند هر کس من مولای اویم علی مولای اوست و علی برادر و جانشین من است دوستی با او دوستی با من و خدا ست و دشمنیش دشمنی با من و خدا انگاه همه با او بیعت کردند تا اینگونه دین خدا با علی کامل گردد...

و علی و ولایتش اتمام دین خدا است...علی سنگ صبور روزهای اخر رسول و شبهای پراز گریه بتول...علی اگاه به مصائب حسن و حسینش و فرزندان انها ....علی و دردهایی که جز بر چاه نگفت.....و علوم بیشماری که کسی لایق دانستن ان نبود....علی و عبادات و فداکاریهایش در نبردهای بدرواحد و خیبر و خندق و نزدیکیش به رسول و سپس تاج گزاریش در غدیر اشک شوق محبانش را بر گونه ها غلتاند اما هنوز از رحلت رسول چیزی نگذشته بود که غصب خلافتش و خانه نشینیش به اجبارو شهادت زهرایش و ندانم کاری دوستان نااگاه و دشمانان حسد ورز و کینه توز همچون بنی امیه با عث شد که این اشک به اشک سرد غم و ماتم مبدل گردد تا انجا که در ماتم فرزندان رسول و در عظیم ترین ماتم انان یعنی بخون کشیدن حسین و یارانش تا همیشه رخت سیه بپوشانند و بر سینه و سر زنند و در غم هجران اخرین فرزند علی و زهرا و نواده خلف پیامبر اعظم امام منتظر اشک بریزند تا خدا فرج مبارکش را معجل گرداند و علی واری دیگر در پهنه زمین کمر به اجرای عدل و داد ببندد ..خون شهیدان عشق بارور گشته و اسلام عزیز چهره زیبای خود را به همگان بنمایاند.......

یا علی ای نماد کامل دین:میدانیم و میدانی که نمیشود ذره ای از انچه تو میخواهی باشیم و اگر بنا شود که با عمل تو بسنجند سخت زیان کاریم...اما ورد زبانمان در شب و روز نام زیبا و دلربای تو است و دل خوش به محبت تو ایم پس در دنیا نام و مهرخودت را از ما نگیر و در اخرت ما را در زمره جیره خواران و دوستدارانت قرار ده گرچه از شرمسارانیم....

عیدغدیروروز تاج گذاری امیر مومنان(ع)بر همگان مبارک و فرخنده باد........علی علی



نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 4:12 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( مناسبتها ) | لینک ثابت


نازنینم ناز کم کن...خسته ام..

چشمه چشم تو مستم ميكند

رويت اخر بت پرستم ميكند

بي مي وباده شرابم ميدهي

 خال هندويت نشانم ميدهي

از لب شيرين بگو با من سخن

 تا كه برگردد دوباره جان به تن

كيش بنما تا بگردم مات مات

امر فرما تا شوم من خاك پات

چشمم ارزاني يك ناز نگات

 روي از من برنگير جانم فدات

ناز كم كن نازنين من خسته ام

 دل به چشمان سياهت بسته ام

گر بگويي ميروم بار دگر

 ميزني بر قلب محزونم شرر

صبر كن تا من به پا بوست شوم

همزبان ويار ومانوست شوم

گر روي ديگر  نميبيني مرا

اين دل پژ مرده   و  رنجور را

تاب هجراني دگر در بنده نيست

تا كه برگردي رخ شرمنده نيست

عاشقم بر هردوعالم اي صنم

 چون تو با شي پادشاهو من خدم

خانه قلبم بگشته سوت وكور

چون چراغ قلب من گر ديده دور

شعر از خودم



نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 19:7 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( شعر ) | لینک ثابت


تولد نور مبارک

سلام برتو امام هشتم سلام بر تو فرزند فاطمه (س)سلام بر سیمای دلربایت سلام بر نجابت و مظلومیتت و سلام بر ضمانتت ضمانتی که ما دلخوش به انیم...

یا ضامن اهو(ع)

بازم اومد عطر گل ومهر محبت و صفا

اربابی مهربون اومد نو گلی از باغ ولا

گردیده گاه جشن وشور گاه صفا وبزم سور

مولودی از جنس بلور سلطان علی موسی الرضا

موقع عاشقی رسید گل محمدی رسید

همون که عشقش دلمو نکرده یک لحظه رها

دلم میخواد فداش بشم قاطی کفتراش بشم

تا که نشم یه لحظه ازصحن وسرای او جدا

عمریه من دیوونتم ساکن این میخونتم

عقلم زسر کردم برون بر دل زدم مهر شما

ای کاش منم اهو بشم تا که پناهم بدهی

یا که نوازشم کنی یه بار دیگه با صفا

سلطان هر دو عالمی شاهنشه قلب منی

میشه اقا یه بار دیگه پا بزاری رو چشم ما

هر چه دارم از تو دارم هر چه بدی کم میارم

میخوام وجود من بشه لبریز از عشق شما

الهی که فدات بشم یه ذره خاک پات بشم

سرمه چشم من شده تربت خوش بوی رضا

میشه بازم اون شب بیاد موقع مرگ من بیاد

اون تن غرق خون بیادتا بکنی چشمامو وا

غرق گناهم میدونی در اشتباهم میدونی

در اوج نامردی دادم جواب لطفتو اقا

خسته و مانده ام حبیب ازاشنا و از غریب

بده شفا مرا طبیب قفل بزن قلب مرا

میخوام بیام به دیدنت تا که بیای به دیدنم

بهر دو عالم نمیدم یه لحظه دیدن تو را

اول عشق عالمه دیدن گلدسته تو

پنجره فولادرضا نگاه به اون صحن سرا

میشه براتم بدهی بازم نجاتم بدهی

یابدهی به لطف خودبه قلب خسته ام شفا

فخر کنم به هر کسی که فخر میکند به من

چرا که شاه من تویی منم گدای این سرا

به هر دو عالم نمیدم یه ذره از عطای تو

از در خونت نمیرم تا نکنی مرا دعا

به بند عشق تو شدم اسیر کن مرا شها

یا که به تیر عشق زن قلب شکسته مرا

گر که گدا نخواهیم ورنه اسیرخوانیم

به تیغ لطف خود بزن این سر عاصی مرا

دلم عجب تنگه برات..

میلاد خجسته ثامن الحجج پناه و امانمان امام عزیز و مهربان علی ابن موسی الرضا بر همگان

مبارک

شعرفوق از شعرای خودمه که سال قبل هم گذاشتمش تو وب چون این شعروخیلی دوس دارم امسال هم بیمناسبت ندیدم درسالروز تولد اقا بازم اپش کنم امیدوارم اقا ضامن همه ما باشه



نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 1:6 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( مناسبتها ) | لینک ثابت


شعر...

می بده ساقی امشب تا که بگویمت باز

گشته دلم اسیره ان گل زیبای ناز

چونکه به دیده افتاد چشم شرار دارش

یکسره ویرانه شد هم دل و هم سرایش

ناز نگاه یارم با سر و جان خریدم

اوست جانان و من بنده ی زر خریدم

جام جهانم تویی نام و نشانم تویی

تاب و توانم تویی هر انچه انم تویی

دلبر دردانه ام شاه دل و خانه ام

منتظرم که ایی تا بدهی دانه ام

اگرچه بیمارتم مست و گرفتاتم

هیچ نخواهم دهد. نوازشت تاقتم

دلبر من رفته است خدا ندانم کجاست

ریش بدل خورده است مرهم قلبم کجاست

یار دل انگیز من سوی کجا گشته ای؟

حال که مستت شدم چرا جدا گشته ای؟

به اسمان   نگاهم در طلبت  روانم

یا که ببینم تو  را یا که    رود    توانم

قصه ی رفتن تو غصه ی قلب من است

کرم نما که لطفت دوای درد من است

شعر از خودم



نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 0:47 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( شعر ) | لینک ثابت


عید فطر مبارک باد...

یک ماه گذشت ماهی که امد تا بوی خوشش  تا یک سال دیگر روح  و جانمان را عطر اگین کند ماهی گذشت که امده بود تا روح و قلبمان را از زنگارهای گناه و الودگی جلا دهد مصفایمان سازد و هر انچه را که در گذشته از بدی در خانه دلمان رسوخ کرده بود پاک کند از دروغها و تهمتها و گناهمان شرمسارمان سازد و بسوی توبه ازعصیانهایی که کرده بودیم رهنمونمان کند امده بود تا فاصله ی زیادی را که از معبود مهربانمان بواسطه خطای بسیار وناسپاسیها ایجاد شده بود کم کند.امده بود تا لذت نماز اول وقت را که حداقل شکرگذاری از محبوب یکتا یمان است وشیرینی تحمل یک روز گرسنگی و دوری از لذائذ و هوای نفس که حد اقل اثبات اطاعت از قادر مطلق است رابه ما بچشاند.امد تا از گذشته بدمان حالی خوش بسازد و اینده از شیطان نفس در امانمان سازد چه خوش ماهی بود چه مبارک ایام دلنشینی بود ماهی که در سی روز وجود تا ریک و زنگار گرفتمان و سیاهیهای درونمان و گناههای در خلوتمان را ارام ارام تمیز و پاکیزه کرد شست و جلایمان داد و معطرومنوربه عید خوش رمضان دعوتمان کرد...چه خوب است اینچنین باشد.....خدایا ایا قبول است طاعتم.....ایا توانست این ماه پر برکت وجود تاریک مرا صفا دهد....؟....ایا عمری دوری از استان توبا سی روز بندگی نا خالص من نزدیکترم کرد؟؟؟...ایا گرسنگیهای من اطاعتم را به اثبات رساند درحالیکه هوای نفسم همچنان افسار گسیخته مرا به هر سو کشاند‍‍‍؟‍‍‍........خدا وندا شرمسارم که عمرم را به رمضانی دیگر و قدری دیگر رساندی و فرصتی خوش بر من مهیا کردی اماخود میدانم و میدانی که تاریکیهای وجودم راضیافت رمضان نیزمنور نکرد...عید رمضان بر من میگزرد و من سزاوار عیدی رمضان نیستم....خجل و شرمسار ازناسپاسیهای خود در برابر این همه موهبت توگرچه رمضان رو به اتمام است اما من همچنان در عمق وجودم سوسوی بخشندگی و فضل توامیدوارم میکندو گرچه از قافله خوبان مانده ام اما چشمان اشکبارم به اسمان ابی تو دوخته است تا بنالم در پیشگاهت که اکنون محتاج ترینم به رحم و کرم و رحمانیت و مهربانی تو....

یا رب به من و روی سیاهم نظری....کز نیک نمانده در وجودم اثری

گر عفو تو شامل گنه کاران است....یا رب نبود ز من   گنه  کار تری

...و اکنون عید مبارک رمضان امد و خوشا انانکه تو شه ای نیک بر گرفتند و با دلی پاک وناب عید رمضان بشارت دهنده اطاعتشان خواهد شد و تا سالی دیگر بیمه رمضان همراهشان..

و....مبارک باد بر شمادوستان و یاران  و مقبول درگاه حق اطاعت وعبادت خالصانه شما

عید فطر بر تمامی مسلمین و هموطنان و شما دوستان عزیزم مبارک باد...ملتمس دعایتان



نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 1:32 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( اجتماعی/ ) | لینک ثابت


در سوگ مولا

ایام سوگواری امیرمومنان امام علی ابن ابی طالب (ع)بر همه شما دوستداران ان حضرت

تسلیت باد و امید که با استعانت از ان حضرت بتوانیم دل و روح خود را در شبهای مبارک قدر

جلا بخشیم و از خوان رحمت الهی بهره وافر بریم .

در لیالی عشق بر ماتم مولای عشق مینشینیم



نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 10:17 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


به بهانه هفته دفاع مقدس

کوههای بلند و سر به فلک کشیده و پر از برف جلو بچه ها خودنمایی میکرد در پایین کوه تعدادی رزمنده منتظر رسیدن قاطرها و استرها بودند کوه های پراز برف و سرمای شدید و تیزی بلندی ان هیچ تاثیری بر عزم انان نداشت استحکام کوه مانند خرد شدن و له شدن برفها درزیر پای این مردان خرد میشد و در برابر عزمشان سر تسلیم فرود میاورد.در انطرف این منطقه کوهستانی غرب عملیاتی بزرگ در شرف وقوع بود (عملیاتی که به فتح خرمال و حلبچه انجامید)...برای انجام عملیات غافلگیرانه از مدتها قبل میبایست مهمات و تدارکات کافی به انطرف کوهستان برده شود تا از انطرف حمله اغاز شود و چون این کوهستان مابین دو جبهه بود و بلندی و سرما و برف سنگین ان دشمن را از نفوذ ایرانیها از این نقطه اسوده خاطر میکرد و این مانع طبیعی سدی نفوذناپذیر در برابر دوجبهه بود و دشمن به هیچ وجه تصور عبور نیروهای ایرانی را از این کوهستان مرگ بار نمیکرد.تا انجا که مسیر اجازه میداد با خودرو وسائل اورده میشد و بعد ان تا پای کوه با قاطرها وسایل مورد نیاز حمل میشد و انجا دیگر هیچ وسیله یا جانداری نمیتوانست با دهها کیلو بار به سمت بالا حرکت کند تنها قدرت ایمان و اراده جوانان ایرانی بود که روزهای متوالی هرصبح زود این مسیر طاقت فرسا را میپیمودند هر صبح بعد حرکت با انهمه بار بعد 12 ساعت کوهنوردی به بالای کوه میرسیدند و انجا بار را تحویل گروهی دیگر برای حمل به پایین ان سمت کوه داده و شب در ان سرمای شدیدخود را در کیسه خواب میپیچیدند و روز بعد باز به پایین حرکت میکردند گرچه واضح است که در ان درجه برودت کسی توان خوابیدن نداشت.

ان روز صبح دایی...که مسئول این گروه بودبچه ها را اماده حرکت کرد دایی...فرمانده ای شجاع و دلسوز بود شجاعت او در گردان زبانزد بودقد بلند و سیمای مهربان او او را دوست داشتنی میکرد.در ستونی گروهان را امر به حرکت داد اما انگار امروز برف و بوران سر سازش با بچه ها را نداشت.چندیدن روز کم خوابی وخوردن غذای سردوسرمای چندین درجه زیر صفر بچه ها را کم توان کرده بود.اما روحیه و صدای غرای دایی که همواره بگوش میرسید و افرین گفتنهایش خستگی را از تن انها دور میکرد.برف اغاز شده بود باد هم میوزید و چهره ها را نوازش میداد حرکت بسیار کند شده بود دایی میدانست که بدی هوا نباید مانع انها باشد و تجهیزات باید برده شود و چون کندی حرکت ممکن بود بچه ها را سرما زده کند تنها راه مبارزه با این بوران و سرمای جان سوز حرکت سریع تر بود .دایی برای تشویق انها به حرکت مدام طول ستون را میپیمود و بالا و پایین میرفت تا هم کسی جا نماند و هم بین ستون فاصله ایجاد نشود چون چشم بیش از یکی دو متر جلوتر را نمیدید همه خسته شده بودند حرکت بسختی ادامه داشت گاهی یکنفر لیز میخورد و باز خود را بسختی بلند میکرد.خود دایی هم خسته شده بود ده برابر انها تحرک داشت وقتی دید اخر ستون چند تایی کمی عقب افتاده اند جلو ستون رفت و معاون خود را مسئول انجا نمود و تاکید کرد که حرکت جوری باشد که بین نفرات فاصله ایجاد نگردد و خود برای کمک به بچه های جا مانده باز به اخر ستون امد چندتایی را که عقب مانده بودند با تشویق و فریاد وکمک به حرکت سریعتر واداشت از انجا که تعداد انها را میدانست متوجه شد که دو نفر جا مانده اند و از انها خبری نیست به اخرین نیرو اطلاع داد که برای کمک به انها بر میگردد تا انها براه خود ادامه دهند شلاق برف و بوران چهره خسته اش را مینواخت چشمانش جایی را نمیدید گه گاهی بر زمین میافتاد اما او مسئول بود و میبایست نیروی تحت امرش را پیدا کند پس از ساعتی دو سیاهی را دید خود را به انها رساندهرچه کرد نتوانست انها را به حرکت وادارد فریاد سیلی و دیگر تلاشهای او بیفایده بود دیگر خودش هم توانی نداشت در کنار انها نشست بلورهای یخ در صورتشان میدرخشید در اخرین نگاه به اطراف غاری کوچک را دید بلند شد و انها را بسختی یک بیک به داخل ان حفره کشید همه تلاشش خواب نرفتن ان دو بود اما انگار چشمان خودش هم در حال بسته شدن بودتلاشش بیفایده بود و چشمان انها بسته شد خون در رگهایش یخ زده بود خود را تکانی داد تا بدر غار برساند اما همانجا افتاد و چشمان این فرمانده شجاع20ساله که از مهربانی همه اورا دایی خود مینامیدندبعد رشادتها ی فراوان در عملیاتهای قبلی درحالی بسته شد و تسلیم ان سرمای بیرحمانه گردید که قطره های اشکش در از دست دادن دو نیروی خود در گوشه چشمانش یخ بسته بودند....



نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 1:23 توسط سعید
[ ]| [ 5 بالاي صفحه ] | مطالب مرتبط ( دل نوشته ها ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2006 all rights reserved